|
نسل تو در تو | |||
|
سلام به همه .... امروز یکم فرصت دارم که باهمه تون برای مدت نه زیاد طولانی ونه زیاد کوتاه خدافظی کنم ازهمتون خواهش میکنم حلالم کنین و برام دعا کنین ممنون از همه دوستایی که بودن وبا حضورشون ونظراتشون بهم انرژی دادن وکمکم کردن. [ یکشنبه 2/11/90 ] [ 6:16 عصر ] [ کیمیا ]
میدونم سرعت نت کمه ! میدونم کارها طوری انجام میشه که با ایده ال من و شما سازگار نیست !!! میدونم جنگیدن سخته !!! خوب اسمش جنگه !!! میدونم تحریم هستیم !!!! میدونم کل جهان نشسته تا زمین خوردن اسلام و شیعه رو تماشا بکنه !!! میدونم قرآن میسوزونند !!! میدونم ! هممون میدونیم ! میدونم منافقین به کاربراشون پول و ... و ... و ... میدند تا براشون کار کنند !!! میدونم جنبشی های آشغال سبزی برای کاربراشون ... و ... جفت و جور می کنند !!! میدونم دشمن قوی تر از ما ست (ظاهرا ! ) اما ما چی ؟؟؟ ما کجای داستانیم ؟؟؟ ما تو کدوم صفحه تاریخ هستیم ؟؟؟ چقدر بصیرت داریم ؟؟؟ چقدر درک کردیم که الان جنگه و تانک های دشمن از رو سرمون رد شدند و دارند غنیمت جمع می کننند ؟؟؟ چقدر فکر کردیم ؟ نقشه کشیدیم ؟ یار جمع کردیم ؟؟؟ ما داریم چی کار می کنیم ؟؟؟ کجاست چمران؟! کو همّت ؟! چه شد خرازی و متوسلیان ؟! کجاست ادعای جانفشانی و آرزوی شهادت ؟؟؟ کو عشق به الله و گُذشتن از همه چیز ؟؟؟ کو در آغوش کشیدن مرگ و طلب شهادت ؟؟؟
به والله قسم همه اینا تو ماها هست و خواهد ماند . قطعا ! شما رو به شهدا قسم می دم به هوش و به گوش باشید ! اگه غفلت کنیم و بی بصیرت عمل کنیم ، باختیم ! اگه بهترین اوقاتمونو برای جنگیدن صرف نکنیم ، باختیم ! یادمون باشه جنگ نرم فقط یه برنده داره و یه بازنده ! قطعا ما بازنده این میدان نیستیم ! مثل دفاع مقدس ، به همت شما و توکل بر خدا صد در صد پیروزیم ! ان وعد الله حق اما دشمن قسم خورده و تمام تلاش خودشو می کنه ؛ سوال این جاست : ما هم همه تلاش خودمونو می کنیم ؟! خودتون قضاوت کنید ، چقدر دغدغه جنگ نرم را داریم ؟ چقدر تلاش کردیم فضای مجازی پُر بشه از اصول و زیبایی های اسلام و ترویج اسلام عزیز و معارف اهل بیت و اعتقادات غنّی تشیع ؟ چقدر شخصا هزینه کردیم و بی خوابی کشیدیم و اذیت شدیم تا تسلط دشمن را در جنگ نرم و فضای مجازی تحت تاثیر قرار بدیم ؟ چقدر...... بیاید حد اقل باخودمون صادق باشیم. [ یکشنبه 3/7/90 ] [ 10:33 عصر ] [ کیمیا ]
سلام امروز بی مقدمه امدم یه چند سطر بنویسم : وای بر وقتی که اعتقاد یه ادم به هر شکلی از بین بره اون وقته که دیگه هیچکس هیچ کاری نمیتونه برای اون بکنه . خدایــــــــــــــــــــــا نذار اعتقاد مارو کسی بدزده . خدایـــــــــــــــــــــــا اعتقادات مارو محکم واستوار کن تا کسی نتونه از بین ببره . من خودم همیشه میگفتم اعتقاداتم خیلی قویه وکسی نمیتونه اونا رو خراب کنه وازم بگیره. دقیقا اولین روزایی که اعتقاداتم رو شکل دادم ومحدوده ها وچهار چوب هاش رو برای خودم معین کردم یکی ناخواسته اونا رو ازم گرفت تاچند وقت حوصله نداشتم تا اینکه به همون فرد گلایه کردم واون بهم گفت: این نشون میده اعتقاداتت خیلی سست بوده اصلا به درد نمیخورده و این حرفا تازه اون موقع بود که فهمیدم مهمترین چیز توی زندگی یه فرد اعتقادادش هستش.هر چیزی رو میخوای از یه فرد بگیری ،بگیر مشکل چندانی براش پیش نمیاد ولی وقتی دست میزاری روی اعتقاداتش وجودش رو در هم میشکنی وخواهان مرگش میشی. پس مراقب باشید که اعتقادات کسی رو زیر سوال نبرید وخراب نکنین.فقط در همین صورته که به اعتقاد خودتونم لطمه نزدید.
[ چهارشنبه 30/6/90 ] [ 11:36 صبح ] [ کیمیا ]
لیلی گفت:امانتی ات زیادی داغ است.زیادی تند است. خاکسترلیل هم دارد میسوزد،امانتی ات راپس میگیری؟ خدا گفت:خاکسترت را دوست دارم،خاکسترت را پس میگیرم. لیلی گفت:کاش مارد میشدم،مجنون بچه اش را بغل میکرد. خدا گفت:مادری بهانه عشق است،بهانه سوختن،تو بی یهانه عاشقی،تو بی بهانه میسوزی. لیلی گفت :دلم زندگی میخواهد،ساده،بی تاب،بی تب. خدا گفت:اما من تب وتبام،بی من میمیری... لیلی گفت:پایان قصه ام زیادی غم انگیز است،مرگ من ،مرگ مجنون،پایان قصه ام را عوض میکنی؟ خدا گفت پایان قصه ات اشک است اشک دریاست،دریا تشنگیست ومن تشنگیم؛تشنگی وآب. پایانی از این قشنگتربلدی؟ لیلی گریه کرد.لیلی تشنه تر شد. خدا خندید.
![]() قسمت بعدی داستان انشااله بعد از اینکه از مسافرت (زیارت) برگشتم. [ شنبه 19/6/90 ] [ 4:7 عصر ] [ کیمیا ]
خداگفت زمین سردش است.چه کسی میتواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت :من. خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش اتش گرفت.خدا لبخند زد.لیلی هم. خدا گفت:شعله را خرج کن.زمینم را به اتش بکش. لیلی خودش را به اتش کشید.خدا سوختنش را تماشا کرد. لیلی گر میگرفت خدا حظ میکرد. لیلی میترسید.میترسید آتشش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد. مجنون سر رسیدمجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه کشید.آتش ماند.زمین خدا گرم شد. خدا گفت :اگرلیلی نبود؛ زمین من همیشه سردش بود.
این داستان ادامه دارد. [ شنبه 12/6/90 ] [ 11:13 عصر ] [ کیمیا ]
ایا تاحالا هیچ کوهنوردی پرچم خودش رو روی قله دنیا نصب کرده؟ پرچم چه کشور هایی در قله دنیا تکون میخوره؟قله دنیا کجاست؟؟ ایا فاتحان قله دنیا باید قدی بلند وهیکلی تنومند داشته باشند؟یا دونوجوان با هیکل هایی نهیف وقدهای کوتاه هم میتونند مرد قله دنیاباشند؟ سالها پیش...... دوم دبیرستان بودم؟نه سوم بودم. وقتی تابستون رسید دوست بغل دستی من مه مثل من قدش کوتاه بود وهمیشه در ردیف اول کلاس می نشستیم هوس کرد قله دنیا رو پیدا کنه! شاگرد اول کلاس نبود ، زورش از همه بیشتر نبود،خیلی پولدار نبود ، پدرش مدیر عامل هیچ اداره ای نبود، هنوز ریشو سبیلش هم در نیامده بود،مثل همه بود وقتی طنزی میگفتیم میخندید،وقتی معلم نمیومد شیطنت میکرد ،وقتی با هم بیرون میرفتیم مهمونش میشدیم ،کیک ونوشابه. لاغر واستخوانی بود قد کوتاه وشیرین ومهربان وباصفا. مثل همه بوداما نمی دانم چه شد که هوس کرد قله دنیا رو پیدا کند. رفت. ووقتی رفت که تابستان بود وهیچ کس نفهمید. آخرای تابستان بود یک روز که رفته بودیم کیک ونوشابه بخوریم واوهم نبود که مهمونمون کنه،یکی ار بچه هابا موتور گازی قدیمی اش از راه رسید وگفت:یکی از بچه های کلاس قله دنیار رو پیدا کرده! اولین نفر از بچه های کلاس بود که توانسته بود قله دنیا رو پیدا کند. همدیگر رو نگاه کردیم وهمینطور که کیک ونوشابه ها توی دستمون بود ازش پرسیدیم: فلانی؟؟؟(که شاگرد اول کلاس بود؟) گفت :نــــــــه با ترس ولرزگفتیم: فلانی؟؟(که زورش ازهمه بیشتر بود؟) گفت:نــــــــه با نگرانی پرسیدیم: فلانی؟(که خیلی پولدار بود؟) گفت:نــــــه با اضطراب سوال کردیم: فلانی؟(که باباش مدیر عامل بود؟) گفت:نـــــــــه با ناراحتی گفتیم: فلانی؟(که ریش وسبیلش خیلی در اومده بود؟) گفت:نـــــــــه باورمان نمیشد دیگرچه کسی میتوانست قله دنیا رو پیدا کند؟ چه کس دیگری میتوانست به قله دنیا رسیده باشد؟؟ با اشفتگی پرسیدیم: پس چه کسی؟؟؟!! گفت:حسیــــــــــــــــن حسین مثل همه بود وقتی طنز میگفتیم میخندید وقتی معلم نبود شیطنت میکردو..... اما نمیدانم چه داشت که قله دنیا را پیدا کرد ونگفت که قله دنیا کجاست؟ حتی وقتی با آخرین توان خود، پیکر سوخته اش را درون خاک گذاشتیم ومن جانمازکوچکم را با پیشانی بندی سرخ برای همیشه توی کفنش کذاشتم . آخـــــــــــــر نگفت (قله دنیا کجاست؟)
[ سه شنبه 25/5/90 ] [ 12:15 صبح ] [ کیمیا ]
[ شنبه 1/5/90 ] [ 6:2 عصر ] [ کیمیا ]
|
|||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||